نفتآب
نفتآب

به گزارش خبرنگار شانا، در دو بخش پیشین، گفت و گو با خسرو معتضد به اینجا رسید که به هر حال پالایشگاه آبادان بدون وسایل و تجهیزات عظیم و به کمک نیروی عظیم کارگری که اول ١٠ هزار نفر و بعد ٢٠ هزار نفر و تا ۶٠ هزار نفر هم افزایش یافت، ساخته شد؛ یکی از خدمات بسیار مهم نیروی انسانی در ترابری بود که به دلیل این که دستگاه ها در آن زمان بسیار ابتدایی بود، عمده تجهیزات به وسیله نیروی انسان و شتر جابه جا می شد.

شیخ خزعل به خاطر فروش اراضی پالایشگاه آبادان که آنها را تصرف کرده و دوباره به شرکت نفت فروخته و پول نقد زیادی به کیسه ریخته بود و کم کم به همکاری با شرکت نفت علاقمند شد تا جایی که تفنگداران خود را برای حراست از تاسیسات لوله ای که از نفت را تا پالایشگاه می آورد و فاصله زیادی داشت، گماشت.

احداث پالایشگاه آبادان در یکصد سال پیش با چه مشقاتی مواجه بود؟

ساخت پالایشگاه آبادان واقعا کار مشقت باری بوده و نباید آن را دست کم گرفت.  ظرفیت اولیه از ٢ هزار بشکه در روز (سالانه ١٢٠ هزار تن) در سال ١٢٩١ شروع شده و در سال ١٣٢٩ به ٣٢ میلیون تن در سال (روزانه حدود ۵٠٠ هزار بشکه) رسیدیم؛ حالا دقت کنید که ساخت پالایشگاه در بیابان و باتلاق با چه سختی مواجه بوده. تمام وسایل حمل و نقل و دکل های حفاری از استرالیا و نیوزیلند و تلمبه ها با کشتی از انگلستان و از مسیر خلیج فارس به اروند رود آمده و پس از آن به آبادان حمل می شد. کارگران حمل و نقل از شهرها و روستاهای اطراف نظیر ایلام، لرستان، پیشکوه خود را به آبادان رسانده بودند تا شغل و درآمدی برای خود کسب کنند. اسکان آنها نیز در ظلم آباد، حلبی آباد و اسیرآباد بود که در حاشیه شهر آبادان ایجاد شده بود.

انگلیسی ها در آن آب و هوای کلافه کننده آبادان بسیار مغرور و از خودراضی به نظر می رسیدند و ارتباط برقرار کردن با آنها کار مشکلی به نظر می رسید، صاحبان شرکت نفت برای حفظ روحیه آنها بهترین دستگاه های پخش موسیقی را در اختیار مهندسان انگلیسی می گذاشتند و حتی با آوردن گروه های هنری، در آن زمان بهترین نمایشنامه های شکسپیر در آبادان به نمایش درمی آمد.

احداث پالایشگاه و حضور خارجی ها چه تاثیری روی فرهنگ منطقه داشت؟

متاسفانه فرهنگ منطقه در آن زمان در وضعیت خوبی نبوده؛ خبرنگار یک روزنامه آلمانی وقتی در آن دوران به ایران مسافرت می کند، درباره مشاهداتش از جنوب کشور نوشته است: «وقتی به اهواز رفتم، وضعیت بهداشتی خوبی نداشت و مسافرخانه ها پر از شپش بود»؛ بازهم باید بگویم که متاسفانه حتی ما یک هتل در آن زمان نداشتیم مثلا وقتی ملکه مصر به ایران سفر کرد به باشگاه راه آهن رفت و شب را در آنجا گذراند، همراهان او نیز تا صبح در واگن های قطار لرزیدند.

پس از راه اندازی خدمات رفاهی در آبادان، استفاده از باشگاه های آبادان هم تنها به افراد مهم اختصاص داشت و اگر کسی غیر از انگلیسی ها می خواست از امکانات استفاده کند باید یا نامه داشت و یا آدم مهمی بود. اینها مشاهدات همین خبرنگار آلمانی است. او اضافه می کند: «زمانی که به مهمانسراهای آبادان می رفتی، سوپ عالی و غذاهای خوشمزه، رادیو، زمین بازی و صفحه گرامافون در اختیارت قرار می گرفت؛ روزنامه های یک هفته پیش لندن با کشتی به آنجا می آمد و پذیرایی عالی بود و …».

در حقیقت باید گفت با حضور انگلیسی ها و وفور نعمت نفت در ایران، فرهنگ منطقه آبادان در مدت کوتاهی به شدت تغییر کرد و کمی وضعیت بهداشت و فرهنگ عمومی مردم ارتقا یافت.

نفت ایران ثروتی عظیم بود و انگلیسی ها باور نمی کردند که شاهان قاجار اینقدر ساده لوحانه این ثروت عظیم را در اختیار آنها قرار داده باشند؛ اما عاقبت وقتی ملت ایران بیدار شد و کارشناسان انگلیسی را بیرون کرد، انگلیسی ها مستاصل و درمانده شده بودند و برخی از آنها پس از ملی شدن نفت با اشک از کشور خارج شدند.

نفت ارزان و ناتمام ایران انگلیسی ها را حیرت زده  و رجال ایران را فاسد می کرد؛ انگلیسی ها ترتیب سفر شاه ایران را به اروپا می دادند تا گردش کند و از این طریق سعی می کردند رضایت او را در جهت کسب امتیازهای بیشتر جلب کنند.

اما در مجموع ایرانی ها از طریق ارتباط با دنیای مدرن نظم و ترتیب را یاد گرفتند و با حضور در ساخت پالایشگاه سر وقت کار خود را شروع می کردند و سعی می کردند وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهند؛ چرا که از طریق وضع قانون و مقررات، برای آنها تنبیه هایی در نظر گرفته شده بود؛ همچنین با احداث پالایشگاه در ایران، شیوه لباس پوشیدن تغییر کرد و مرتب بودن سر و صورت و آرایش و پیرایش رواج یافت.

پالایشگاه کرمانشاه و آبادان هر دو در تغییر فرهنگ عمومی مردم تاثیر به سزایی داشت و تغییر اسامی و نام ها و روشنفکر شدن کارگران، از دیگر تاثیرهای این تغییر صنعتی در این مناطق بود؛ سطح زندگی کارگران کم کم بالا رفت و خواسته هایشان زیاد شد؛ به نحوی که آنها به انگلیسی ها اعتراض می کردند که چرا انگلیسی ها شیر مصرف می کنند ولی به آنها تعلق نمی گیرد. جالب است بدانید انگلیسی ها گاوهای انگلیسی را به آبادان آورده بودند و زن های انگلیسی تنها از نژاد همین گاوها شیر مصرف می کردند و انگلیسی ها مراقب بودند تا نژاد گاوهای انگلیسی و ایرانی مخلوط نشود.

انگلیسی ها ١٢ استخر داشتند و تصمیم گرفتند یکی از آنها را به کارگران ایرانی بدهند و این تصمیم از آنجا نشات گرفت که حسین مکی که از نزدیکان مصدق بود اعتراض کرد که «انگلیسی ها سگشان را در استخر می شویند، اما تن بچه های ایرانی جوش زده است و به این ترتیب بود که یک استخر را برای ایرانی ها در نظر گرفتند.»

درهمین دوران بود که دولت شوروی که دل خوشی از حضور انگلیسی ها در آبادان نداشت سعی کرد تا همه نیروهای خود را برای به هم زدن این منطقه جمع آوری کند؛ بنابراین یک عده از نیروهای مدرسه زحمتکشان شوروی به آبادان اعزام شدند تا با مذاکره با کشاورزان آذربایجانی و خراسانی، آنها را به شوروی برده و آنها را مسحور تکنولوژی های نو کنند؛ این کشاورزان به آنجا رفته و مجذوب تکنولوژی آنها شده و همان جا ازدواج می کردند و از این طریق همه دین و دنیای این افراد کشور شوروی می شد و در چنین شرایطی بود که اینها دست به اعتصاب و اعتراض می زدند و موقعیت آبادان را ضعیف می کردند.

نقش پالایشگاه آبادان در جنگ های جهانی چه بود؟

به مرور زمان کمپانی انگلیسی به طور مداوم بر وسعت پالایشگاه افزود و در سال ١٢٩١ اولین محصول به سمت انگلیس رفت. در سال ١٩١۴ در جنگ جهانی اول بود که برای سه تا چهارماه جریان نفت ایران به طور کامل قطع شد.

با آغاز جنگ جهانی دوم در سال ١٩٣٩، نیروی دریایی ایران مراقبت از پالایشگاه آبادان را به عهده گرفت؛ در بحبوحه جنگ جهانی دوم نقش پالایشگاه آبادان بسیار حیاتی بود. در حقیقت باید گفت اگر پای هیتلر به ایران و پالایشگاه آبادان رسیده بود، سوخت مورد نیاز هواپیماهای نظامی اش برای انجام عملیات در خاورمیانه به طور کامل تامین می شد و این می توانست سرنوشت جنگ را به گونه ای دیگر رقم بزند.

اصولا پالایشگاه آبادان برای آلمانی ها به عنوان هدف جنگی مطرح بود؟

دسترسی به سوخت می توانست دلیل خوبی برای حمله به آبادان باشد چراکه پالایشگاه آبادان در آن زمان تنها پالایشگاه موجود در منطقه خاورمیانه بود که سوخت هواپیما تولید می کرد؛ در سال ١٩۴١ خطر آلمانی ها به طور جدی پالایشگاه آبادان را تهدید می کرد. در این سال فرانسه شکست خورده بود و دولت دست نشانده مارشال پتن در این کشور بر سر کار آمده بود؛ مارشال پتن سیاست دوستی با آلمان را پیش گرفت و پایتخت را از پاریس به ویشی منتقل کرد.
در چنین شرایطی بود که دولت فرانسه به خلبان های آلمانی اجازه داد به منظور تسخیر آبادان در سوریه که مستعمره فرانسه بود فرود بیایند. داستان این عملیات از این قرار بود که ٢٠ تا ٣٠ افسر نیروی هوایی آلمان برای رسیدن به آبادان در قالب چند اسکادران هواپیما راهی ایران شدند، در بین مسیر مجبور به فرود در دمشق بودند. در حقیقت برنامه نیروی هوایی آلمان برای حمله به آبادان این بود که پس از فرودآمدن در دمشق از رضا شاه درخواست سوخت کنند؛ ایران در آن زمان ماهانه ١٠ هزار حلب بنزین به سوریه می داد و آلمانی ها به رضاشاه فشار می آورند که ٢٠ تا ٣٠ هزار حلب بنزین به سوریه و عراق بدهد که در نهایت رضاشاه از این کار سرباز می زند.

علت این که رضاشاه به ارتش آلمان سوخت نمی دهد، چه بوده است؟ آیا او از تصمیم حمله آنها مطلع بوده است؟

بعید به نظر می رسد که رضاشاه از این تصمیم مطلع بوده باشد؛ یک افسر آمریکایی به نام استوارت در کتابی به نام «سپیده دم در ایران» در این باره می نویسد: «یک افسر آلمانی برای مذاکره با رضاشاه به ایران می آید و هواپیماها نیز تا موصل عراق می آیند؛ اما رضاشاه می ترسد و می گوید که ارتش ایران بنزین کم دارد.»

 به نظر می رسد که رضاشاه شک و تردید داشته است و در نهایت از دادن سوخت به آلمانی ها منصرف شده و اعلام می کند که ما باید به نفع انگلیس وارد جنگ شویم؛ در این زمان در عراق نیز یک رژیم طرفدار آلمان نازی بر سر کار بوده است که با آلمان ها متحده شده بود و انگلیسی ها را بیرون کرده بود و در چنین شرایطی بود که در سال ١٩۴١ خطر به آبادان خیلی نزدیک شده بود.

نکته جالب و طنز تاریخی این عملیات این گونه شکل گرفت که وقتی هواپیماهای نازی به قصد فرود وارد آسمان بغداد می شوند، عراقی ها به افتخار آنها توپ شلیک می کنند و یکی از همین توپ ها به خلبان فرمانده آلمانی ها اصابت کرده و هواپیمای او سقوط می کند. پس از آن نیز انگلیس عراق را تصرف و امکان استفاده آلمانی ها از آن را منتفی می کند.

سرنوشت آبادان در جنگ جهانی دوم به کجا می رسد؟

تمامی این وقایع مربوط به قبل از شهریور ١٣٢٠ است؛ در شهریور ١٣٢٠ انگلیسی ها با عواملی که داشتند تمام چراغ های اروندکنار را خاموش می کنند و ناوهای خود را از ساعت ٢ بامداد و در تاریکی هوا عبور می دهند و در ساعت ۴ صبح حمله را شروع می کنند.

در این بحبوحه نگرانی ارتش انگلیس از منفجر شدن پالایشگاه آبادان بوده است و آنها تصمیم می گیرند برای محافظت از پالایشگاه تک تیراندازانی را بگمارند که همگی آنها از بازنشسته های ارتش انگلیس و ورزیده بودند؛ همچنین وقتی چتربازان انگلیسی در مسجد سلیمان پیاده می شوند، حتی کارکنان خدمات شرکت نفت را به دلیل این که یونیفورم های خاصی برتن داشتند، به اشتباه می کشند.

پالایشگاه آبادان در جریان ملی شدن صنعت نفت، دوران شکوفایی صنعت نفت، جنگ تحمیلی و پس از جنگ نیز نقش مهمی داشته است که امیدوارم در فرصتی دیگر درباره آن صحبت کنم.

گفت و گو از جعفر پورفرجودی و آرزو عطایی 

 

آدرس منبع

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *